خرید بک لینک

پاس دلم بدار که دل پاسدار توست...

حمید مصدق

برچسب: نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 21:18

پتو را زیر بغل میزنم و شانهام به عادت به ارث برده از "مادرجواهر" میافتد بیرون، اصرار میورزم به بیدار ماندن که آذر نرسیده "آذر ماهِ آخر پاییز" گلستان را هم بخوانم... پلکم به سنگینی روی هم می رود و به اصرار باز بازش میکنم. چراغ اتاق روشن است، فولدر موسیقی ای که تاحالا گوش ندادهام دارد پخش میشود، ملودی آرمی است که به خواب قدرت میدهد که بر من مسلط شود. دلپذیر است که خوابم ببرد، یکی بیاید موسیقی را قطع کند، کنترل اس ورد را بزند و لپ تاپ را ببندد. وای فای گوشی را خاموش کند و بگذاردش روی کمد که باز زیر سرم نماند موقع خواب! پتو را بکشد روی شانهام، کنار چشمم را ببوسد و لامپ را خاموش کند و در را نیم بند بگذارد... همه این کارها را خودم میکنم و بدون بوسه و مسواک میخوابم :) و از چهار و نیم صبح بیخواب میشوم و تا پنج که میفهمم خبری از بازگشتن خواب نیست بلند میوم به ادامه عزم دیشب... آهنگهایی که بچه ها این همه دیشب ازشان تعریف میکردند را گوش میدهم. چند کار از سینا حجازی! نمیتوانم دوستشان داشته باشم و میروم سراغ ترکمن حسین علیزاده ... و کتاب را میآغازم! -در مورد خواب یک مدل هم از پدر به

برچسب: نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 21:18

زندگی یک تختهپاره در دسترس دارد که اگر آن را گم کند با سنگینی درد و شرمساری غرق خواهد شد. غرقی سرد و تاریک و نکبتی. غرقی که در وجدان آدمی روی میدهد. آدم که پیش خودش گم شود، پیش خودش نابود شود و پیش خودش تمام شود تنها آدم بدبخت است. همه جا میتوان رفت و همه کار میتوان کرد اگر نزد خودت گم نباشی، اگر نزد خودت نابود نباشی، اگر نزد خودت شرمسار نباشی. اگر تختهپاره رضایت ازخودت را از دست بدهی، اگر کارهایت و اندیشههایت این تختهپاره را از دست تو برباید در دم فرخواهی رفت. و اگر هزار سال زندگی کنی و بر اوج عزت بنشینی، همیشه خود را گم و پست و نابود خواهی یافت. آذر، ماه آخر پاییز، ابراهیم گلستان، داستان سوم، تب عصیان، صفحه 80

برچسب: نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 21:18

هرچه این چندروز اخیر خواندهام ساعدیوار حکایت تلخی و تلخکامی بوده، مدل گلستانش هم شوکهایی در خود داشت به غایت زمخت... با این وضعیت کتاب خواندن های فشرده اخیر، آن هم از آن جنس که شرحش رفت، از من نمایشنامه طنز میخواهد! پدر صفحه حوادث را بلند بلند میخواند. خبر تکراری کودک آزاری، قتل خواهر به دست برادر و .... و او از من نمایشنامه طنز میخواهد. حکایت اجتماعم را چطور در کاور طنز بپیچانم؟! برای نوشتنش برای خودم جایزه تعیین کرده ام! :) آهنگ سیانور محمد معتمدی روی تکرار است مدام... آرام و دلنواز آهنگی ست...

برچسب: نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 21:18

صدای هوهوی باد که میپیچید لابلای درختها، در بزرگ باغ به خود میلرزید، صدای تق و تقی از دریچه کولر مدام به گوش میرسید، اولین باد پاییزی سروصدایی به راه انداخته بود... سرم گرم خواندن بود و مادر روی فرش نشسته بود و به همان فکردن به سبک مادرانه! :دست کشیدن به فرش به دنبال نرمه ریزهای .... سرش را بال آورد و گفت: این همه از صبح تقلا کرد آخرشم همه برگا رو نتونست بریزه، کافیه سرما بیاد، بدون این که چیزی بگه همه برگ درختا میریزن... حرفش مزه کرد زیر زبانم... تا بیشتر مزه مزه اش کنم خودم را به نشنیدن زدم و پرسیدم چی؟ و دوباره حرفش را گفت... میدانی در ذهنم به چه تمث

برچسب: فصل سوم گوزل,فصل سوم سریال گوزل,فصل سوم پویراز کارایل,فصل سوم شهرزاد,فصل سوم خندوانه,فصل سوم پایان نامه,فصل سوم ستایش,فصل سوم better call saul,فصل سوم the strain,فصل سوم توکیو غول, نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 18:21

«بدون این سنگ اون تنها بود... که همین اون رو عصبی و نامعقول، و از لحاظ فیزیکی خشونت آمیز کرده بود. درست مثل دختر انسانی.. غمگین-عصبانی بود.» (انیمیشن home) در پی تقاضای دوستی برای معرفی چند انیمیشن خوب و با ذکر عنوان home مابین بقیه انیمیشن ها دلم دستمو کشید به سمت فولدر انیمیشن و نشستم به دیدن دور تند home... انیمیشن هایی از این دست که موزیک سهم زیادی درش داره حیفه که با دوبله دیده بشه. مخصوصا اینکه صداپیشه های اصلی کارها خیلی بیشتر از صدای دوبلورها روی شخصیتها میشینه.... از اون موقع دو تا از آهنگای ریحانا رفته تو پلیرم و موسیقی هرروزم شده... Towards The Sun و Dancing In The Dark.

برچسب: انیمیشن,انیمیشن جدید,انیمیشن 2016,انیمیشن زوتوپیا,انیمیشن های 2016,انیمیشن عصر یخبندان 5,انیمیشن دوبله فارسی,انیمیشن به انگلیسی,انیمیشن ایرانی,انیمیشن سروش رضایی, نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 18:20

کی منو دوست داره؟ هیشکی. کی بهم اعتنا می کنه؟ هیشکی. کی واسم هلو و گلابی می چینه؟ هیشکی. کی به من نوشابه و شیرینی می ده؟ هیشکی. کی به لطیفه هام گوش می ده و می خنده؟ هیشکی. کی تو دعوا به کمکم میاد؟ هیشکی. کی دلش برام تنگ می شه؟ هیشکی. کی واسم گریه می کنه؟ هیشکی. کی به نظرش آدم جالبیم؟ هیشکی. پس اگه ازم بپرسید که بهترین رفیقم کیه، فورا بهتون می گم هیشکی. اما دیشب حسابی ترسیدم بیدار شدم دیدم هیشکی دور و برم نیس. صداش زدم دستمو به طرفش دراز کردم به همانجایی که همیشه بود همه جای خونه رو، همه گوشه هاشو دنبالش گشتم انقدر گشتم که خسته شدم. حالا دیگه نزدیک صبحه دیگه ج

برچسب: هیچکی مثل من عاشقت نبود,هیچکی مثل تو نبود,هیچکی نمیتونه بفهمه,هیچکس,هیشکی منو دوست نداره,هیشکی شبیه تو نیست,هیشکی تورو دوست نداره,هیچکی مثل من سوگند,هیشکی منو دوس نداره,هیشکی دوسم نداره, نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 10:34

مادر خوبی اگر نداشتهاید و از مهرش بی نصیب ماندهاید، روزی مادر شوید، و مادر خوبی شوید... پدر خوبی اگر نداشتهاید، پدر شوید، یک پدر خوب با سایهای به گستردگی و مهر یک درخت؛ پدر و مادری اگر داشتهاید که تمام عمر شاهد رابطهی پرتنششان بودهاید، رابطهای را آغاز کنید و با ذهن و قلبتان گرمایی در آن بسازید که تمام پیرامونتان به ویروس عشقش دچار شوند؛ اگر اشتباه رابطهای را آغاز کردهاید به توجیههای بیمایه اجتماعی به آن ادامه ندهید که سقف مریض دیگری بر تمام سقفهای موریانهزده شهر اضافه شود، خواهر و برادری را اگر آنگونه که توقع داشتهاید میان

برچسب: نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 10:34

شعرهایی، آهنگهایی، متنهایی، اسم کتابها و فیلمهایی، چیزهایی هست که اولین راه دستیابی بهشان، سرچ کردن در یک صفحه چت است! جایی که از همه شان حرف زده شده، گلچینی از دوست داشته هایم... و همین سرچ کردن آغاز پریدن چشمم می شود، بینی ام میسوزد، کم کم قطره های زلال اشک دیده ام را تار میکند، تا بتوانم بخوانم باید به دستمالی پاکشان کنم؛ خودم را گم میکنم.... و باز خودم را پیدا میکنم، به خواندن روزهای پی در پی، در حال پاک کردن اشکهایم... خودم را پیدا میکنم در همان حالی که کلماتی را نوشته ام؛ اینکه کجا نشسته بودم و در چه حال و چگونه را همه در یادم است،..و امان از این حافظه.

برچسب: پیش نویس کتاب زیست دهم,پیش نویس کتاب فیزیک دهم,پیش نویس قانون اساسی,پیش نویس کتاب دهم,پیش نویس فیزیک دهم,پیش نویس علوم نهم,پیش نویس کتابهای نهم,پیش نویس زندگی,پیش نویس کتاب های هشتم,پیش نویس ریاضی نهم, نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 10:33

یک روز ناگهان می فهمی به هیچ درد این دنیا نمی خوری.... نه بلدی چیزی را درست کنی. نه می توانی اوضاع نابسامانی را تغییر بدهی. نه مادری که به خاطر حیات بچه ات زنده بمانی. نه بلدی گرسنه ای را سیر کنی.....انگار درون یک جعبه ی در بسته باشی که سالها با شانه کوبیده باشی به گوشه گوشه اش بلکه دیوارها فرو بریزند اما نشده است....بعد با خودت فکر می کنی اگر خیلی قبلتر نشسته بودی گوشه ای اکسیژن کمتری از دنیا هدر می دادی و لااقل ضرری نداشتی....

برچسب: حیرانی شهرام ناظری,حیرانی,حیرانی کوردی,حیرانی ناظری,حیرانی شبانه,حیرانی سریال,حیرانی چوپی فتاح,حیرانی نوبری,حیرانی شعر,حیرانی کردی, نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 10:33

صفحه بندی